![]() |
![]() |
|
|
روزى که امیرکبیر به شدت گریست
هنگامى که خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيمارى آبله جان باختهاند، امير بىدرنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مى کرد که با اين فرمان همه مردم آبله مىکوبند. اما نفوذ سخن دعانويسها و نادانى مردم بيش از آن بود که فرمان امير را بپذيرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبلهکوبى سرباز زدند. شمارى ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مىشدند يا از شهر بيرون مىرفتند. روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند که در همهى شهر تهران و روستاهاى پيرامون آن فقط سىصد و سى نفر آبله کوبيدهاند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بيمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد کودک نگريست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچههايتان آبلهکوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبيم جن زده مىشود. امير فرياد کشيد: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اينکه فرزندت را از دست دادهاى بايد پنج تومان هم جريمه بدهي. پيرمرد با التماس گفت: باور کنيد که هيچ ندارم. اميرکبير دست در جيب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمىگردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز. چند دقيقه ديگر، بقالى را آوردند که فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميرکبير ديگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گريستن کرد. در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى اميرکبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند که دو کودک شيرخوار پاره دوز و بقالى از بيمارى آبله مردهاند. ميرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مىکردم که ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است که او اين چنين هاىهاى مىگريد. سپس، به امير نزديک شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براى دو بچهى شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست. امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان که ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشکهايش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم. ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اينان خود در اثر جهل آبله نکوبيدهاند. امير با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خيابانى مدرسه بسازيم و کتابخانه ايجاد کنيم، دعانويسها بساطشان را جمع مىکنند. تمام ايرانىها اولاد حقيقى من هستند و من از اين مىگريم که چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند که در اثر نکوبيدن آبله بميرند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 0:3 توسط شهروز |
|
|
مولانا فقط ايراني است و بس . . . تلاشهاي گستاخانه كشور بي هويت تركيه عثمانی براي مصادره انديشمند , عارف , فيلسوف و شاعر بلند آوازه ايران زمين ، مولانا ( مولوي ) جلالالدين محمد بلخي ( و نه رومي ) روز به روز ابعاد وسيع تري به خود ميگيرد . مولانا از دیدگاه عرفانی شخصیتی نیست که متعلق به یک کشور ( ایران ) باشد بلکه مولانا متعلق به کل بشریت است زیرا اندیشه اش فراتر از مرزهای ایران و منطقه و حتی بشریت است . ولی این دیدگاه عرفانی نباید موجب گم شدن هویت اصلی وی و سواستفاده برخی از کشورهای منطقه , جهت هویت سازی جعلی برای خود گردد . برخی با این دست آویز که هیچ کجای آثار مولانا بر ایرانی بودن وی اشاره نشده است میخواهند هویت اصلی وی را تغییر دهند . در صورتیکی عرفای بزرگ که از پوسته زمینی خود رها شده اند و به درجات کمال انسانی رسیدند از مرزهای خاکی نیز جدا و در نتیجه در جستجوی انسانیت هستند : دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست . . . (حضرت مولانا)
همچون شیخ اجل حضرت حافظ که در دیوان گرانمایه اش اثری از نام ایران دیده نمی شود ولی آیا میتوان گفت حافظ ایرانی نبوده است ؟ یا سعدی , یا شیخ عطار , شمس تبریزی , بایزید بسطامی , ابوسعید ابوالخیر و . . . که هیچ کدام در آثارشان نامی از ملیت خود نبرده اند و همگی ایرانی هستند . عرفان , تصوف و صوفی گری نیازی به ملیت و مرزهای خاکی این جهان ندارد . سهل انگاري ما ایرانیان كار را به جايي رسانده است كه مسئولان تركيه در سفر هيات اعزامي از سوي دولت ايران به آن كشور كتاب شاعر خودمان را به خودمان هديه مي دهند !! علي لاريجاني در سفري كه در نيمه نخست سال 86 به تركيه داشت در طي اقامتش در تركيه و ديدار با اردوغان نخست وزیر آن کشور كتاب اشعار مولانا را به عنوان هديه از دولت تركيه تحويل گرفت !! از سوي ديگر ناآگاهي برخي از رسانه هاي ايران بر اين آتش سرقت بزرگ تاريخي و فرهنگي دامن مي زنند و از مولانا جلال الدين محمد بلخي به نام مولانا رومي ياد مي كنند و در برخي موارد هيچ نامي از ايران در كنار اين بزرگ مرد نمي آورند !! در كدامين زمان از تاريخ مشاهده شده است شخصي كه به دليل نبود امنيت در آن برهه از زندگي اش مجبور به اقامت در كشوري شده باشد , پس از مدتي متعلق به آن كشور شده باشد ؟ خوشبختانه طي چند سال اخير بزرگان و مشاهير نامدار و مردمي ايران زمين منجمله استاد شهرام ناظري , استاد محمد رضا شجريان , استاد سيد خليل عالي نژاد , گروه کامکارها , استاد محمود فرچيان و . . . با برگزاري كنسرتهاي بزرگ موسيقي ايراني در جهان و خلق تصاوير عرفاني جهاني از مولانا مهر باطلي بر اين ادعاي كشور بي هويت تركيه زدند . تلاش هاي مردمي در نهايت در آبان ماه 1386 به گوش دولت ايران رسيد و ايران بزرگترين اجلاس گراميداشت مولانا را در ايران ( تهران , خوي , تبريز ) برگزار نمود . همايش بين المللي مولانا در تهران كه با حضور رئيس جمهور و رئيس مجلس شوراي اسلامي ايران آغاز شد نقطه عطفي در جنبش هويت طلبي دولت ايران دانسته مي شود زيرا در اين همايش بارها بر ايراني بودن مولانا تاكيد شد . تركيه امروزي كه همان امپراتوري متجاوز عثماني است و سالهاي بسياري بر ضد ايران اقدامات نظامي و متجاوزانه اي را داشته است پس از اتحاد كشورهاي اروپايي محكوم به متلاشي شدن شد ولي متاسفانه امروزه بسياري از خاكهاي كردستان ما نيز در اشغال آنان مي باشد . تركهاي عثماني امروزه كوچترين امكانات رفاهي را از مردمان ايراني كرد انجا دريغ نموده اند و به هم ميهنان كورد ما لقب تركهاي كوه نشين داده اند !! اميد است با اتحادي مردمي و تلاشهاي گسترده دولت ايران اين سخنان ضد ايراني و حرکات ضد انسانی به پايان برسد . ترکیه باید به درستی بداند که حتی مولانا شناسان جهان و حتی ترک بر ایرانی بودن مولانا تاکید دارند . برای نمونه "گولپینارلی" مولانا شناس مشهور ترک وصیت کرده است که برای احترام بیش از حد به این عارف بزرگ ایرانی پس از مرگ بر سنگ مزارش به جای زبان ترکی به زبان پارسی که زبان ایرانی مولانا بوده است حکاکی کنند . عبدالباقی گولپینارلی ادیب، شاعر، محقق ، مولوی پژوه و ایران شناس برجسته در 1900 م. 1278 هجری شمسی ، در استانبول دیده به جهان گشود و پدرش احمد مدحت افندی معروف به آگاه روزنامه نگار بود. گولپینارلی تحصیلات ابتدایی را نزد پدر گذراند و از درس استادانی چون فخرالدین افندی، یوسف افندی، احمد ناعم و شیخ علی به خوبی بهره برد و مشغول به تدریس شد و به معلمی در ناحیه چوروم پرداخت. در سال 1923 م. مجددا برای ادامه تحصیل به استانبول بازگشت و در 1927 م. از مکتب معلمان و در 1930.م از دارالفنون ادبیات (دانشکده ادبیات) فارغ التحصیل شد. سپس مدتی به دبیری ادبیات در دبیرستان های قونیه، قیصریه، بالیکیسیر پرداخت و پس از مدتی به دانشکده ادبیات آنکارا رفت. در سال 1936 م . با نوشتن پایان نامه ای با عنوان زندگی یونس امره دانشنامه دکتری گرفت. در سال 1942 م. برای تدریس تاریخ تصوف و ادبیات صوفیانه ترک به دانشگاه استانبول بازگشت. سخن گفتن این شخصیت بزرگ ترک از مولانای ایرانی و عشق و وابستگی اش به زبان پارسی مایه مباهات هر ایرانی و پاسخی به توهمات برخی کشورها همسایه است . مراسم بزرگداشت عبدالباقی گولپینارلی , مولوی شناس و ایران شناس مشهور ترک به مدت دو روز در تالار علامه امینی دانشگاه تهران برگزار شد . در این برنامه اساتیدی از ایران و ترکیه در مورد جایگاه مولوی و مولوی شناسی در فرهنگ امروز سخنرانی کردند . با اینهمه اين تلاشها كه به شكلي كاملا هماهنگ در تمام بخشهاي گوناگون بدنه دولت تركيه ديده ميشود، آنچنان است كه بهتازگي يك نويسنده آمريكايي، قونيه را بهعنوان يكي از 100 مكان برتر جهان معرفي كرده است. اين نويسنده زن در كتابي با نام «100 مكاني كه هر زني بايد از آنها ديدن كند» درباره مولانا و مقبرهاش نوشته است: «شما نميتوانيد بدون شناخت مولانا، آثار او را درك كنيد و همچنين نميتوانيد پيش از ديدن مدفن مولانا در قونيه، او را بشناسيد.» هیچ شک و شبه ای پیرامون ایرانی بودن مولانا وجود ندارد متاسفانه عدم شناخت درست از هویت ملی ما ایرانیان و همچنین وقاحت کشورهای بی هویت منطقه موجب شده است که امروزه مولانا در يونسكو بهنام ايران , افغانستان و ترکیه ثبت شده باشد !!! عارفي كه از يك سوي حتي يك خط متن تركي ندارد و اساساً هيچ ربطي به جز ميهماني در ترکیه پيدا نميكند و از سوي ديگر تا سيصد سال پيش هم اصلا كشوري به نام افغانستان در هيچ كجاي جغرافياي تاريخ جهان ديده نمي شده و هزاران سال ( در دوره مادها , هخامنشيان , اشكانيان , ساسانيان , سامانيان و آل بويه , خوارزمشاهيان , ايلخانيان , تيموريان , صفويان , نادرشاه افشار و حتی چندین سال در دوره قاجار ) افغانستان کنونی تنها بخشي از خراسان بزرگ ايران محسوب مي شده , امروز ادعاي مالكيت بر هويت ملي ايرانیان را دارند كه بيش از چهار هزار سال تاريخ مكتوب دارد و بيشتر خاورميانه را با فرهنگ و هويت غني خود پوشش داده است . خراسان بزرگ نیز مانند شهرهای سمرقند , بخارا , خوارزم , باکو , شروان و دربند ايران ( در قفقاز و آسیای میانه ) توسط استعمار روس و انگليس به اشغال در آمد و در سال 1744 ميلادي از بطن سرزمينهاي غصبي دولت سياس و متجاوز بريتانيا كشوري ساختگي به نام افغانستان ( آريانا يا همان خراسان بزرگ ايران ) بنا نهاده شد و نخستين پادشاهي به ظاهر مستقل اين كشور را احمد شاه ابدالي تشكيل داد . افغانستان رسما در سال 1919 اعلام استقلال كرد . از آن روز تا كنون افغانستان در فقر , فساد , مواد مخدر و عقب ماندگي گسترده دست و پنجه نرم مي كند و از يكسو حاصل اين سيصد سال اسعتمار روس و انگليس در اين كشور به وضوح ديده مي شود و از سوي ديگر حاصل جداشدن شهري ايراني از پيكره ايران بزرگ آشكارا ديده مي شود و امروز نيز متاسفانه آريانا ايران ( افغانستان كنوني ) در دستان طالبان , ارتش ناتو و آمريكا در خون و عقب ماندگي غوطه ور است . آنچه كه مسلم است بلخ نيز مانند دیگر شهرهای افغانستان : هرات , باميان , بدخشان , نيمروز و قندهار شهري كاملا ايراني است و دولتمردان ايران كنوني و ملت ايران ميتواند با آشکار کردن اسناد تاریخی و منطقه ای مالکیت ایران بر شهرهای افغانستان را تائید کنند و براي بازپسگيري آن از دست نيروهاي بيگانه اقدام كند . مردم امروز افغانستان به هیچ وجه یک ملت واحد و جدای از ایران نامیده نمی شوند زیرا از دیدگاه زبانی هم زبان هستیم ( پارسی ) از دیدگاه نژادی آریانا می باشند یعنی آریایی ایرانی نژاد محسوب می شوند . از دیدگاه مذهب یکی می باشیم و همچنین جشنهای ملی آنان همان جشنهای ملی ایران است منجمله نوروز و آتش افکنی و . . . آنچه که موجب استقرار استعمار روس و انگلیس در خراسان بزرگ ( افغانستان ) شده است را میتوان موقعیت مهم این شهر ایرانی در منطقه انرژی زای خاورمیانه دانست و از سوی دیگر نفت , گاز , مس , اورانيوم , گوگرد , سرب , روي , كروميت , سولفات باريم و ديگر منابع خدادادي اين شهرها . در دنياي امروزي ضرورت پسگيري شهرهاي ايراني بيش از پيش محسوس است . سخنان بي پرواي مولوي كه بيان مي دارد من از پس بزرگان ايراني ( همچون عطار نيشابوري و سنايي و . . . ) به وجود آمدم و انديشه آنان راهگشاي من بوده است و نام نبردن از هيچ شخصيت ترك , رومي یا افغانی دليلي دیگر بر هويت ايراني وي است : عطار شيخ ما و سنائيست پيشرو ما از پس سنائي و عطار آمديم هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم يك كوچه ايم از سوی دیگر سبک نگارش مولانا تماما ایرانی است . نام بردن از شخصیت های بزرگ ایران منجمله شاهنشاهان ایران ( قباد , جمشید , کیخسرو , انوشیروان دادگر . . . ) عارفان ایران ( سنایی غزنوی , منصور حلاج , عطار نیشابوری . . . ) اسطوره های ایران ( رستم دستان و زال , شیرین و فرهاد , خسرو و شیرین . . . ) جشنهای ملی ایرانیان ( نوروز , مهرگان . . . ) و همچنین بکار بردن نام شهرهای ایران ( کرمان , خرسان , بلخ . . . ) و از سوی دیگر الگویی بزرگ وی شمس تبریزی که دیوانش را به نام وی نوشته است , همگی نشات گرفته از اندیشه ایرانی وی دارد . مولانا حاصل یک تمدن بزرگ جهانی است که ایرانیان مفتخر به آن هستند . عرفان و تصوف و اهل حق بودن مولانا همگی توسط ایران کهن از عهد میترایسم بنا نهاده شده است و اصولانا ترکان عثمانی فارغ از همه این افتخارات و این شخصیت های عرفانی بزرگ جهان ( حافظ , عطار , سنایی , ابوسعید ابوالخیر , بازیزید بسطامی , خیام , باباطاهر , مولانا , سعدی , فردوسی و . . . ) هستند . امروزه دروایش و عرفای بزرگ جهان اکثرا ایرانی هستند و نه ترک یا افغانی . گذری بر اشعار شگرف مولانا هویت وی را بر همگان آشکار می سازد و این پدید زشت سرقت مردان بزرگ ایران که حاصل کوتاهی ما و وقاحت و بی فرهنگی کشورهای اطراف می باشد را نمایان می سازد :
مولانا جلال الدین محمد بلخی : چو بنده بندگان عشقیم کیخسرو و کیقباد باشیم در رکاب اسپ عشقش از قبیل روحیان جز قباد و سنجر و کاووس یا بهرام کو آتش عشق زن در این پنبه همچو حلاج و همچو اهل صفا منصور حلاجی که اناالحق می گفت خاک همه ره به نوک مژگان می رفت آتش افکند در جهان جمشید از پس چار پرده چون خورشید آدم مگس نزاید تو هم مگس مباش جمشید باش و خسرو و سلطان و کیقباد ای دل تو که زیبایی شیرین شو از آن خسرو ور خسرو شیرینی در عشق چو فرهاد آ خسرو وداع ملک خود از بهر شیرین میکند فرهاد هم از بهر او بر کوه می کوبد کلند گر نبندی غیرت شیرین من فخر دو صد خسرو و فرهادمی رستم زال ار بود وز حمزه بیش هست در فرمان اسیر زال خویش پیش این خورشید کی تابد هلال با چنان رستم چه باشد زور زال یکی مشتی از این بی دست و بی پا حدیث رستم دستان چه دانند در هر آن شهری که نوشیروان عشقش حاکم شد به جان درباختن آن شهر حاتم طایی داده کرمان را برو مهر ولد بر پدر من اینت قدرت اینت ید زیره را من سوی کرمان آورم گر به پیش تو دل و جان آورم نوروز رخت دیدم خوش اشک بباریدم نوروز و چنین باران باریده مبارک باد شادند جهانیان به نوروز و بعید عید من و نوروز من امروز تویی آن روز که مهرگان گردون زده اند مهر زر عاشقان دگرگون زده اند زین گذر کن ای پدر نوروز شد خلق از خلاق خوش پدفوز شد
دكتر لاهوتی: مولانا، ایرانی و خراسانی است نام ، محل تولد و آثار منثور و منظوم مولانا همگی بر ایرانی بودن این شاعر و عارف بزرگ دلالت دارد. دكتر حسن لاهوتی در گفتگوی اختصای با پایگاه اطلاع رسانی شبكه خبر با اشاره به این كه مولانا جلال الدین محمد بلخیِ خراسانی، معروف به مولوی، در كشورهای غربی به رومی مشهور است گفت: لقب رومی به این علت به این شاعر بزرگ ایرانی داده شد كه وی مدتی از عمر خود را در منطقه ای كه به روم شرقی معروف و تحت حكومت امپراتوری بیزانس بود، زندگی و در آنجا فوت كرده است. این استاد مولوی شناس افزود: زمانی كه مولانا در خراسان پا به جهان گذاشت پدر و مادر وی او را جلال الدین محمد نامیدند كه نامی اسلامیِ ایرانی است؛ مثنوی او كه 26 هزار بیت است و دیوان بزرگ و حجیم غزلیات او ، همه به زبان فارسی است و او مسلمان است. وی افزود: مثل همه ایرانیان ، مولانا هموطن ماست همزبان ماست (یعنی فارسی سخن می گوید) و هم كیش ماست (یعنی مسلمان است). دكتر لاهوتی تاكید كرد كلمه رومی كه به مولانا اطلاق می كنند و به او نسبت می دهند هیچ كدام از این مشخصات را ندارد؛ شما هیچ رومی را پیدا نمی كنید كه زاده ایران نباشد و اسم او جلال الدین یا احمد باشد یا اسم دیگر ایرانی یا اسلامی داشته باشد. این استاد مولوی شناس با اشاره به این كه منطقه ای كه اكنون تركیه نام دارد و قونیه در آن واقع است، در زمان مولانا به نام آناتولی و تحت حكومت بیزانس یا روم شرقی بود و ایرانیان به آن روم شرقی می گفتند، افزود: پدر مولانا زمانی كه او 10 تا 12 ساله بود از بلخ مهاجرت كرد و در قونیه سكنی گزید، بنا بر این جلال الدین محمد در قونیه رشد ، نمو و زندگی كرد و در قونیه هم از دنیا رفت و امروز هم مقبره او در آنجاست. وی افزود: از آنجا كه این سرزمین را در آن زمان روم شرقی می خواندند اروپایی ها و به طبع آنان همسایگان ترك ما به مولانا لقب رومی دادند و لقب ایرانی و خراسانی او را به فراموشی سپردند. دكتر لاهوتی با ابراز تاسف از اینكه ما ایرانی ها هم در خیلی موارد مولوی را رومی می خوانیم گفت: روزگاری وقتی نام مولوی را روی كتاب ها درج می كردند لقب خراسانی او را می نوشتند و پس از آن لقب رومی او را به سبب اینكه در آن منطقه زندگی می كرد، می نوشتند. وی برای مثال به كتاب مثنوی معنوی كه نیكلسون اروپایی آن را تصحیح كرده است اشاره كرد و گفت: نیلكسون اگر اسم خراسانی را نگذاشته، نوشته است: "مثنوی معنوی تالیف جلال الدین محمد بن محمد بن حسین بلخی ، ثم الرومی" و كلمه بلخی اولین لقبی است كه برای مولانا می گذارد؛ بنابر این ما نباید فراموش كنیم كه مولانا جلال الدین، بلخی، خراسانی و ایرانی است. این استاد مولوی شناس افزود: ما اگر در مثنوی و دیوان شمس بگردیم شعری پیدا نمی كنیم كه در وصف یكی از شهرهای روم باشد در حالی كه بارها درباره شهرهای ایران مثل بلخ، سمرقند، سبزوار و كاشان مطلب نوشته است. زبان او هم زبان فارسی است ، حتی در نثر او كه در فیه مافیه است هم بارها از خراسان و بلخ نام برده شده است. وی افزود: در آثار مولانا هیچ گاه نمی بینیم كه درباره آناتولی، استانبول، آنكارا ( آنقوره) و حتی قونیه كه در آن زندگی می كرده است مطلبی نوشته باشد و همه اینها دلالت بر آن دارد كه مولانای ما، ایرانی و خراسانی است و لقب رومی فقط به علت این است كه مدتی در آن منطقه زندگی و در آنجا فوت كرده است، همین و بس.
دو ويژگي ساختاري در مولانا پيش و بيش از هر ويژگي است؛ يکي "ايراني بودن" است و ديگري "مسلمان" بودن دکتر ميرجلالالدين کزازي استاد دانشگاه تهران گفت: در اين روزگار با پديدهاي نوآيين و بيپيشه روبهرو شدهايم که آن ربايش مردان نامدار ايران است. دربارهي مولانا نيز هنگامهاي از اين درد برانگيخته شده است و کساني مولانا را به خود بازبستهاند. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 1:50 توسط شهروز |
|
|
شاه عباس بزرگ صفوی حکومت پادشاهان صفوي‚ با آمدن شاه اسماعيل اول آغاز و با رفتن شاه عباس سوم پسر شاه طهماسب دوم خاتمه يافته است . دولت مقتدر و ایرانی صفویان که ایران بزرگ و قدرتمند را پس از حدود یکهزار سال شکل دادند را میتوان زنده کننده هنر , قدرت و فرهنگ ایرانی دانست . این سلسله با پشتوانه هزاران سال تمدن ایران , هنر اسلامی را جهانی کرد و به دین و فرهنگ عرب رنگ و بویی جهانی و شگفت انگیز داد . شاه عباس یکم صفوی به دلیل رشادت های بسیاری که در طول زندگی اش برای سرافرازی ایران انجام داد به شاه عباس کبیر شهرت یافت . وی پسر سلطان محمد صفوی نامبردار به خدابنده فرزند بزرگ شاه تهامسب یکم و نوه شاه اسماعیل یکم سرسلسله خاندان صفوییان است . مادر وی خیر النسابیگم دختر میر عبدالله خان والی مازندران بود و نسب او به سید قوام الدین نامبردار می رسد . شاه عباس بزرگ در سال 978 هجری قمری در شهر هرات ایران ( که امروزه به اشغال افغانستان در آمده است ) مرکز فرمانروایی خراسان بزرگ چشم به جهان گشود . در سال 980 در سن 1.5 سالگی به میرزایی در هرات سپرده شد و شاهقلی سلطان با عنوان لله گی او در مقام امیرالامرایی خراسان ماند و از او مراقبت نمود . در سال 996 برابر با 1588 میلادی در سن 18 سالگی به پادشاهی رسید . در زمان زنده بودن پدرش در سال 996 از خراسان به قزوین رفت و بر تخت پادشاهی نشست . سلطان محمد خدابنده که در شیراز بود ناچار شد پادشاهی را به وی واگذار نماید . شاه 18 ساله ایران هنگامی که بر تخت نشست اوضاع ایران بسیار هرج و مرج بود . سپاه متجاوز ترکان عثمانی به ایران یورش آورده و شهرهای ایران را اشغال نموده بودند . ازبکان در مرزهای شمال شرقی ایران وارد شهرهای ایران شده بودند و مردم بیگناه را کشتار میکردند . شاه عباس ناچار در مرحله نخست پیمانی با ترکان عثمانی بست و شهرهای ایران را منجمله تبریز - شماخی - تفلیس ( گرجستان ) - نخجوان ( آذربایجان )- لرستان و فارس را به آنها واگذار نمود . سپس شروع به فرونشاندن آشوب های داخلی ایران نمود . در مرحله نخست شیراز - کرمان - خرم آباد - گیلان را فرمانبردار نمود . پس از آن راهی نبرد با ازبکان متجاوز شد . شایان ذکر است کشور ازبکستان که امروزه شکل گرفته است شهرهای جنوبی آن ایرانی هستند و به اشغال این قوم در آمده است . مشهورترین این شهرها خوارزم و بخارا است . عبدالمومن خان اوزبک در خراسان بزرگ یاغی گری می نمود و موجب قتل بسیاری از مردم ایران شده بود . وی کتابخانه آستان قدس را چپاول کرد و سپس نیشابور و دامغان را ویران نمود . شاه عباس کبیر با شتاب راهی خراسان شد و اوزبکها را شکست داد و آنان را وادار به عقب نشینی کرد . در سال 1006 هجری در نزدیکی هرات شکستی سخت بر آنان وارد نمود و به سپس به قزوین بازگشت . در این هنگام دوبرادر انگلیسی به نام های رابرت شلی و آنتونی شرلی به همراه 26 تن دیگر جهت برقراری روابط بازرگانی به ایران آمدند و چون در میان آنها کسانی بودند که از ساخت توپ و تانک آگاهی داشت - شاه عباس از آنها برای مقابله با سپاه عثمانی بهره برد . شاه عباس سپاهی بزرگ همراه با توپخانه - سواره و پیاده نظام به همراه 60 هزار تفنگ و 500 توپ تهیه نمود و برای جنگ با عثمانی و آزاد سازی شهرهای ایران راهی این مناطق شد . در سال 1009 الله وریخان سردار گرجی ایران - بحرین را که به اشغال پرتغالی ها در آمده بود آزاد کرد و بحرین رسما دوباره بخشی از ایران شد . در سال 1011 شاه عباس وارد نبرد با عثمانی ها شد . در آغاز نبردی سخت درگرفت و مردم آذربایجان به یاری شاه عباس برخواستند و در نبرد با ترکان متجاوز عثمانی کوشیدند . نخستین شهر تبریز آزاد شد - سپس ایروان در ارمنستان کنونی آزاد شد - سپس گنجه و باکو در جمهوری آذربایجان - سپس تفلیس در گرجستان کنونی و دربند و شروان و شماخی و دیاربکر و موصل در کردستان عراق و ترکیه آزاد شدند و دوباره شهرهای ایرانی بخشی از ایران شدند . ولی متاسفانه چند صد سال بعد حکومتی ننگین به نام قاجار دوباره همه آنان را به بیگانگان واگذار نمود . شاه عباس 100 هزار تن از سپاهیان عثمانی را به سختی شکست داد . در سال 1015 به قزوین بازگشت . در سال 1024 برای سرکوبی تهمورث خان گرجی که در نبرد بین ایران و عثمانی در حمایت از عثمانی برخواسته بود به گرجستان رفت و سپاهیان وی را شکست داد و وارد تفلیس شد . سپس محمد پاشا سردار عثمانی را که به یاری گرجی ها آمده بود را نیز شکست داد . در این نبرد 70 هزار نفر از سپاهیان گرجی - عثمانی را کشت داد و 130 هزار نفر دیگر را اسیر کرد . شاه عباس کبیر در سال 1034 به بغداد لشگر کشید و سپاه عثمانی را که به بغداد یورش برده بودند را شکست داد . شاه عباس بغداد عراق را بخشی از ایران میدانست . خرابه های هزاران سال پادشاهان ایرانی در عراق هنوز باقی است . سپس جزیره قشم - هرمز و بندر عباس را که در آن هنگام کمبرون نام داشت را از اشغال پرتغالی ها آزاد نمود . نقشه ایران بزرگ پس از زمامداری شاه عباس بزرگ در زمان حکومت ملی صفویان , مناطق ایران غربی که شاه عباس آنان را از دست ترکان عثمانی آزاد کرد شامل : کردستان ترکیه , کردستان عراق , کردستان سوریه و مناطق ایران شمالی می باشد - مناطق آزاد شده ایران شمالی شامل : جمهوری آذربایجان , ارمنستان , گرجستان - مناطق آزاد شده شرقی ایران شامل پاکستان , افغانستان و کشمیر هند . شاه عباس پادشاهی ایران دوست , دلاور , قدرتمند و باتدبیر بود . وی برای آبادی و پیشرفت کشور کوشش های بسیار نمود . اراضی اشغال شده ایران را آزاد کرد . بناها و معماری های بسیار زیبا که شهرت جهانی دارد را در اصفهان و قزوین و دیگر شهرها باقی گذاشت . بازرگانی و صنعت را در ایران گسترش داد . در سال 1000 پایتخت خود را از قزوین به اصفهان برد و در آبادانی اصفهان کوشش بسیاری نمود . از جمله بناهای وی میتوان : مسجد شاه , مسجد شیخ لطف الله , سی و سه پل , خیابان چهار باغ , تکمیل ساختمان عالی قاپو و . . . را نام برد . ساختمان چهل ستون نیز در سالهای آخر پادشاهی وی آغاز شد . متاسفانه وی در گسترش مذهب و شیعه گری افراط نمود . پایه گذاری حکومت شیعه در ایران را به وی نسبت می دهند . در سال 1038 پس از 42 سال پادشاهی قدرتمند در سن 59 سالگی در مازندران چشم از جهان فروبست و پیکر وی را در کاشان به خاک سپردند |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 14:39 توسط شهروز |
|
|
سرباز هخامنشی بی سر!
آخرین باری که رفته بودم تخت جمشید (پارسه) این عکس رو گرفتم و از این جور صحنه ها زیاد دیدم!! اسم عکس رو گذاشتم سرباز هخامنشی بی سر! فکر میکنم خود عکس گویای همه چیز باشه پس بیشتر از این نمینویسم خودتون عکس رو ببینید و نظر بدین. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 22:15 توسط شهروز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شهروز - متولد: 1366
( برای مطالب بیشتر به آرشیو موضوعی مراجعه کنید ) |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
| پیوندها |
|
کميته نجات پاسارگاد دین زرتشت آیین آزادگی و اختیار لینک ساز حق و صبر mehvar مرز پر گهر ایران زمین |
|
RSS
|